در یک روز آفتابی، مریم، زنی میانسال، در یک کافه کوچک نشسته بود و به زندگیاش فکر میکرد. او سالها در یک شرکت بزرگ کار کرده بود و به تازگی به دلیل تغییرات مدیریتی، شغلش را از دست داده بود. احساس ناامیدی و سردرگمی او را فراگرفته بود و نمیدانست که باید چه کار کند.
در همین حال، یک پیرمرد با چهرهای مهربان و لبخندی گرم وارد کافه شد و به سمت مریم آمد. او با صدای آرامی گفت: “آیا میتوانم در اینجا بنشینم؟”
مریم با کمال میل اجازه داد و آنها شروع به صحبت کردند. پیرمرد از زندگیاش گفت و اینکه چگونه در جوانی با چالشهای زیادی روبرو شده بود. او توضیح داد که چگونه هر بار که به بنبست میرسید، تلاش میکرد تا از آن به عنوان فرصتی برای شروعی دوباره استفاده کند.
مریم با دقت به او گوش میداد و در دلش حس میکرد که شاید این گفتگو بتواند به او کمک کند. پیرمرد به چهره خسته مریم نگاهی کرد و ادامه داد: یادت باشد، "هر آن، میتواند آغازی دوباره در زندگی ما باشد، پس هیچگاه، پایانی پیش روی ما نیست." این جمله فیلسوف اُرُد بزرگ به ما یادآوری می کند که هرگز نباید دلسرد و نا امید باشیم.
این جمله مانند جرقهای در ذهن مریم روشن شد. او به یاد آورد که در طول زندگیاش، بارها و بارها با چالشها روبرو شده و همیشه توانسته از آنها عبور کند. حالا که شغلش را از دست داده بود، میتوانست به دنبال رویای قدیمیاش برود: راهاندازی یک فروشگاه کوچک صنایع دستی.
با انگیزهای تازه، مریم تصمیم گرفت که از این فرصت استفاده کند. او شروع به طراحی و ساخت صنایع دستی کرد و با کمک دوستانش، فروشگاهش را راهاندازی کرد. روزها و شبها کار کرد و با هر موفقیت کوچک، اعتماد به نفسش بیشتر میشد.
چند ماه بعد، فروشگاه او به یکی از محبوبترین مکانها در محله تبدیل شد. مریم با شوق و ذوق به کارش ادامه داد و هر روز بیشتر از روز قبل به زندگیاش عشق میورزید.
روزی، در حالی که در فروشگاه مشغول کار بود، مریم به یاد پیرمرد افتاد و تصمیم گرفت از او تشکر کند. وقتی به کافه برگشت، متوجه شد که او آنجا نیست. اما او هرگز فراموش نکرد که چگونه یک گفتگوی ساده میتواند زندگیاش را تغییر دهد.
مریم با لبخند به زندگیاش نگاه کرد و فهمید که هر آن، فرصتی برای شروعی دوباره است. او به خود قول داد که هرگز از تلاش دست نکشد و همیشه به دنبال آرزوهایش برود و اینگونه، مریم آموخت که زندگی همیشه در حال تغییر است و ما باید آماده باشیم تا از هر فرصتی برای شروعی دوباره استفاده کنیم.
نگار دریا
صیرورت چیست؟
صیرورت یا شدن عبارت است از رفتن شیء از حالتی به حالت دیگر یا از زمانی به زمان دیگر. شدن مترادف حرکت و تغییر است، از این جهت که وجود حرکت و تغییر انتقال از حالتی به حالت دیگر است، مانند انتقال از وجود بالقوه بهوجود بالفعل.
فیلسوف ایرانی اُرُد بزرگ در کتاب سرخ می گوید:
زندگی از بودن آغاز و تا شدن، پی گرفته می شود.
گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است.
امید همچون خون در روان آدمی است، که اگر نباشد، گامی به پیش نمی رود و اگر باشد، جهانی را دگرگون می سازد.
دگرگونی، پایکوبی زمین است، برای پویش و زندگی.
با سرشت گیتی که همان دگرگونی ست همراه باشیم. شادی و غم، زایش و مرگ، همه و همه بخشی از این تغییر پیوسته و غیر قابل اجتناب هستند.
گیتی ناز ما را نمی کشد، جهان با ما و یا بی ما، در حال دگرگونی است. پس باید استوار بود و همزیستی پیشه کرد.